تبليغاتX
دلنوشته های من

خیلی وقته با خودم کلنجار میرم و تو فکر این موضوعم که یه چیزی در موردش بنویسم باز با خودم میگم بی خیال ولش کن، یه مدت که میگذره باز با این موضوع برخورد میکنم و منو حسابی به فکر فرو میبره.

آخه اصلا کی گفته که ما ایرانیا داناترین ملت جهانیم؟ اصلا کی گفته ما باید همه چی رو بدونیم؟؟ حالا چه عیبی داره خیلی چیزا رو ما ندونیم و به اهلش واگذار کنیم که بدونن؟؟

خب حتما همه موافقین که عیبی نداره بعضی چیزا رو ندونیم و اونایی که لازمه بدونن. تا اینجاش که حرفی نیست. اما از این به بعدش مهمه. حالا یکی نیست بگه ما که خیلی چیزا رو نمیدونیم اگه توش اظهار نظر نکنیم میمیریم؟؟؟

اصلا من نمیدونم چرا بعضیا دوست دارن همه جا و در مورد همه چی نظر تخصصی بدن؟! آخه تو این چند روز پیش چندتا مورد خنده دار دیدم که حسابی دور ورداشته بودن و داشتن در مورد چیزایی که بویی ازش نبرده بودن نظر تخصصی میدادن و به اصطلاح حرفای گنده تر از دهنشون میزدن.

یکیشون همین پریروزا بود که با دوستم رفته بودیم الماس شرق. نزدیک اونجا یه آبمیوه بستی فروشی بود که یه جوونی صاحبش بود. وقتی رفتیم داخل و نشستیم نمیدونم چطور شد و چه جوری حرفای اون و دوستم به بحثای فلسفی و دینی کشید، تا سرمو بالا آوردم دیدم صاحب مغازه داره مبانی دینی و سیاسی انقلاب ایران رو نقد و بررسی میکنه و کلی به اندیشه های بزرگان خرده میگیره!!

خندم گرفته بود شدید، آخه یه جوون آبمیوه فروش که حالا شاید نهایتا یکی دو تا کتاب سیاسی هم خونده بود داشت افکار بزرگان سیاست و دین و فلسفه رو نقد میکرد! یکی هم نبود بهش بگه بابا تو آبمیوتو بفروش و تو چیزایی که نمیدونی اظهار نظر نکن.

خیلی از مردم رو هم دیدم که بارها تو صحبتاشون یه قشر خاص رو مورد انتقاد قرار میدن و میگن که هیچی حالیشون نیست. مثلا گاهی میشنوم که میگن این دکترا هیچی حالیشون نیست و هیچی نمیفهمن.

یکی نیست بگه آخه اون دکتری که چندین سال در مورد تخصصش تلاش کرده و کلی زحمت کشیده و درس خونده یعنی از تو کمتر میفهمه؟؟!! مگه همچین چیزی ممکنه؟! حالا گیریم یه دکتری یه اشتباهی کرده و یه چیزیو نتونسته تشخیص بده یا اشتباه تشخیص داده، این که دیگه دلیل نمیشه.

کافیه یه جا بگی من سرم درد میکنه تا ببینی چندین نسخه متنوع از سوی مردم برات پیچیده میشه و بخوبی این یکیو درک میکنی من چی میگم.

ماشاالله ملت ما همشون یه پا سیاستمدار هم هستن و تو هر جمعی که بری می بینی که همه دارن بحث سیاسی میکنن و به خیلی از تصمیمات مسئولان ممکلت گیر میدن، غافل از اینکه هر تصمیمی پشتش ساعتها مشورت و بحث تخصصیه.

حالا که دیگه بعضی خواننده ها هم شدن مرجع تقلید و دیگه دارن در مورد ائمه و دین و خدا و پیغمبر هرچی میخوان میگن! هیشکی هم نیست بگه تو خواننده ای نه متخصص دین و مذهب و تاریخ و ادیان.  خیلی هم راحت به عقاید میلیونها آدم توهین میکنن و انگار نه انگار که چیزی هم شده و بعد اسمشو میزارن آزادی ! این همه خواننده خوب و خوش صدا و مطرح داریم تو دنیا، هیچ کدوم هم تا حالا در مورد دین و سیاست و این چیزا اظهار نظر نکردن و تو بخش خودشون حرف میزنن و صاحب نظر هم هستن.

 

خلاصه بگم آقا بد بازار شلوغی شده، هر کی هر کی شده و همه شدن صاحب نظر! هر کی از هر جا رسید هرچی دلش میخواد میگه. دریغ از یه ذره مطالعه و اطلاع.

من که میگم کارو باید سپرد به اهلش. آچار فرانسه بازی ممنوع!

خوش باشید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 0:0 توسط فاضل |

شمشیر می تواند روح را از بدن جدا کند، ولی هرگز قادر نیست عقیده ای را از مغز کسی بیرون براند.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 14:28 توسط فاضل |

گوشی‌های تلفن همراه این روزها از پس هر کاری برمی‌آیند. حتما برای خیلی از شما پیش آمده که گوشی خود را گم کنید، از شما بدزدند، از دستتان به زمین بیفتد یا هر اتفاق ناگوار دیگری پیش آید. برای همه این مشکلات راه چاره‌ای هست که خودتان خوب می‌دانید. شاید از دوستان شنیده باشید یا برای خود شما اتفاق افتاده باشد که گوشی داخل دستشویی، لیوان آب یا چای افتاده است. اگر گوشی شما به طور اتفاقی به یکی از هزاران شیوه ممکن خیس شد، تنها باید ۵ راهکار ساده را انجام دهید تا آن را خراب شدن نجات دهید.

 ۱- آن را به سرعت از آب خارج کنید! ممکن است  امری کاملا بدیهی باشد، اما هر چقدر سریع‌تر بتوانید گوشی خود را از منبع رطوبت دور کنید احتمال خراب شدن آن کمتر می‌شود.

۲- وقتی گوشی شما از خطر دور شد، اولین کاری که باید انجام دهید این است که سیم‌کارت و هر تجهیزات دیگری که قابل برداشتن است، از گوشی جدا کنید. اگر باتری گوشی شما جدا می‌شود، آن را هم درآورید. با این کار از شوک الکتریکی جلوگیری می‌کنید.

۳- گوشی و همه قطعات آن را با پارچه یا حوله تمیز خشک کنید. تا جایی که ممکن است از دستمال کاغذی استفاده نکنید، زیرا ممکن است در شکاف‌های گوشی گیر کند و جلوی کار کردن آن را بگیرد. از سشوار استفاده نکنید، چون ممکن است آب را بیشتر به داخل گوشی فرو ببرد.

۴- گوشی را یک شبانه روز در جایی گرم و خشک قرار دهید (مثلا نزدیک رادیاتور یا بخاری) یا آن را در یک کیسه برنج بگذارید یا دور آن حوله‌ای بپیچید تا  رطوبت اضافی آن جذب شود.

۵- وقتی همه این کارها را انجام دادید و گوشی شما خشک شد، اجزای گوشی را داخل آن قرار داده و امتحان کنید. اگر روشن شد، می‌توانید با آن کار کنید! یادتان باشد اگر گوشی شما دوباره کار کرد، اطمینان حاصل کنید که از تمام اطلاعاتی که نیاز دارید و می‌خواهید نگه دارید نسخه پشتیبان یا بک‌آپ تهیه کنید.

منبع: gsm.ir

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 22:51 توسط فاضل |

بگذار ، كه بر شاخه اين صبح دلاويز

بنشينم و از عشق سرودي بسرايم .

آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبكبال ،

پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم

 

خورشيد از آن دور ، از آن قله پر برق

آغوش كند باز ، همه مهر ، همه ناز

سيمرغ طلايي پرو بالي ست كه – چون من –

از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز

 

پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست

پرواز به آنجا كه سرود است و سرورست .

آنجا كه ، سراپاي تو ، در روشني صبح

روياي شرابي ست كه در جام بلور است .

 

آنجا كه سحر ، گونه گلگون تو در خواب

از بوسه خورشيد ، چو برگ گل ناز است ،

آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد ،

چشمم به تماشا و تمناي تو باز است !

 

من نيز چو خورشيد ، دلم زنده به عشق است .

راه دل خود را ، نتوانم كه نپويم

هر صبح ، در آيينه جادويي خورشيد

چون مي نگرم ، او همه من ، من همه اويم !

 

او ، روشني و گرمي بازار وجود است .

در سينه من نيز ، دلي گرم تر از اوست .

او يك سرآسوده به بالين ننهادست

من نيز به سر مي دوم اندر طلب دوست .

 

ما هردو ، در اين صبح طربناك بهاري

از خلوت و خاموشي شب ، پا به فراريم

ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبيعت

با ديده جان ، محو تماشاي بهاريم .

 

ما ، آتش افتاده به نيزار ملاليم ،

ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم ،

بگذار كه – سرمست و غزل خوان – من و خورشيد :

بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم .

 

زنده یاد فریدون مشیری

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 17:9 توسط فاضل |

در روزهای آغازین سال ۱۳۹۱ توفیقی شد که یک بار دیگه خدمت استاد عزیزم، جناب مهدی اسماعیلی مود برسم و ایشون رو از نزدیک زیارت کنم.

محل نمایشگاه و کلاسای ایشون بسیار زیبا و هنری بود که ان شاالله به زودی یه گزارش کامل از اون دیدار رو اینجا میزارم.

پیشاپیش سیزده بدر یا همون روز طبیعت رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم نهایت لذت رو در این روز ببرید. فقط یادتون نره مواظب طبیعت باشین تا همیشه از داشتن یه طبیعت زیبا و تمیز لذت ببریم.

شاد و سلامت باشین.

+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 12:56 توسط فاضل |

سال ۱۳۹۰ هم بالاخره داره به روزای پایانیش نزدیک میشه و دیگه روزاش به شماره افتاده. چقد زود گذشت. انگار یه چشم به هم زدن بود، انگار همین چند روز پیش بود که داشتیم برا نوروز ۹۰ جشن میگرفتیم. به هر حال دیگه باید خودمونو برا ورود به سال ۱۳۹۱ آماده کنیم.

سال ۱۳۹۰ هم با همه خوبیها و بدیها، اشکها و لبخندها و ... داره تموم میشه و باز وقت جمع بندی رسید. وقتشه دیگه کارا و رفتارامون رو در سال ۱۳۹۰ جمع بندی کنیم و ببینیم چقد به اون هدفهایی که میخواستیم نزدیک شدیم. آیا اون چیزایی که میخواستیم رو به دست آوردیم؟ آیا از خودمون و کارامون راضی هستیم؟ و ...

امیدوارم که همه ما از سال ۹۰ رضایت کامل داشته باشیم و به نتایج مثبتی برسیم.

یکی از لحظاتی که همگی دست به دعا برمیدارن لحظه تحویل ساله که دعاهای مخصوصی هم داره و البته حرف زدن با خدا و تقاضا کردن از خدا زبون و لهجه خاصی نداره و حتی لازم نیست به زبون آورده بشه و حتی همینکه به یادمون بیاد و از قلبمون بگذره کافیه.

موقع تحویل سال همدیگه رو فراموش نکنیم، همه برای هم دعا کنیم و از خدا بهترینها رو برای هم بخوایم.

حالا که دیگه طبیعت داره از نو زنده میشه و لباس نو بر تن میکنه خوبه که ما هم تو اخلاق و رفتارمون تجدید نظر کنیم و کدورتا رو دور بریزیم و برا سال جدید سعی کنیم همه با هم خوب و خوش باشیم و در صلح و صفا زندگی کنیم. سال نو رو به همه تبریک بگیم و به هم عیدی بدیم؛ عیدی هم حتما لازم نیست پول و هدیه باشه؛ بلکه حتی میتونه یه شاخه گل باشه؛ حتی میتونه یه لبخند از روی مهربونی باشه.

خلاصه اینکه این جشن بزرگ ایرانی رو هر چی میتونیم خوب و باصفا برگزار کنیم تا همه مردم دنیا ببینن که ایران و ایرانی چه مهربون و باصفان.

موقع دعا به یاد منم باشین.

سال نوتون مبارک.

همه در کنار هم خوب و خوش خرم باشین.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 14:10 توسط فاضل |

گاهی وقتا که به بعضی چیزا فکر میکنم می بینم سر و تهش با هم نمیخونه و انگار به نوعی برام متناقض دیده میشه. برا نمونه یکیش همین بحث اینترنت و بعضی سایتاست که خیلی جالب و البته عجیبه. توی همه رسانه ها می بینیم که دارن در مورد فیسبوک و توییتر و ازین چیزا حرف میزنن اما نمیدونم چرا این سایتا بسته شده و دسترسی بهش امکانپذیر نیست! تو هر سایتی که میرم بالاش نوشته این سایت بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران ایجاد شده و فعالیتش هم موافق با همونه، اما تو همشون اون پایینا یه لینکی گذاشته که مثلا " ما را در فیسبوک دنبال کنید" و ازین چیزا. یا حتی خیلی از آدمای سرشناس مملکت صفحه فیسبوک دارن، حتی خیلی از مسئولین هم دارن.

حالا اگه فیسبوک خوبه پس چرا بسته شده؟ اگه بده چرا اینا دارن؟

یا اینکه من یه جایی خوندم که یه آدم مهمی، یا شایدم یه مسئول گفته بود که نمیدونم برید تو فیسبوک و تو صفحه نمیدونم فلان گروه، فلان شخص، رژیم صهیونیستی یا هرچی دیگه، نمیدونم چی بنویسین و اعتراض کنین. خب آخه با کدوم فیسبوک؟

یا اینو که همگی شنیدیم که رییس جمهورمون تو مصاحبه با اون خبرنگار خارجی گفت که "جوانان ما با فیسبوک و توییتر تعامل دارن! "

آخه کدوم فیسبوک؟! کدوم توییتر؟! با کدوم اینترنت؟!

خب اصلا چرا ما نباید بهش دسترسی داشته باشیم؟ اصلا قبول که توش چیزای بد و ضد کشورمون هست، اما اگه ما ادعای خوب بودن و برحق بودن داریم چرا نریم همونجا یه جواب خوب و منصفانه بدیم که هم ببینن و بفهمن که ما بر حقیم؟؟!!

نمیدونم والا ما که نفهمیدیم چی به چیه ... شما اگه فهمیدین به ما هم بگین.

این یه مورد تناقض بود، بقیشو بعدا به تدریج میگم.

شاد و سلامت باشین.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 11:21 توسط فاضل |

10حقیقت عجیب در مورد پیام‌ کوتاه

ایتنا- در سال 2010 مردم رقم اعجاب‎‌انگیز 6.1 هزار میلیارد پیام کوتاه ارسال کردند؛ یعنی 192 هزار پیام کوتاه در هر ثانیه! میزان درآمد صنعت در ارسال پیام‌های کوتاه 114 میلیارد و ششصد میلیون دلار در سال بوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 13:9 توسط فاضل |

باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد

یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد

 

خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را

وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد

 

هر دو مخدرند که بیچاره می کنند

باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد

 

هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد

فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد

 

عارف اگر برای تقرب به ذات حق

زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد

 

تو بی گمان مقدسی و کور می شود

هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد

 

مسلم محبی

به نقل از وبلاگ دوست خوبم علی باقری اصل "صدای پای خیال"

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 0:41 توسط فاضل |

چند روز پیش بود که به نیشابور رقته بودیم و اونجا پس از انجام یه سری کارا، به یک کارگاه هنری سری زدیم. این کارگاه متعلق بود به استاد خماریان که توش ساز میساخت. تا اونجایی که من فهمیدم ایشون ساز تار رو به طور تخصصی میساخت و در ساخت بقیه سازها مثل دوتار و سه تار و ویولون و ... هم دستی بر آتش داشت. این طور که از ظاهر کارگاه برمیومد محلش موقتی بود و انگار قرار بود تغییر مکان یده. 

استاد خماریان مردی بسیار آرام، خوشرو، خوش برخورد، مهربان، هنرمند و البته گریزان از شهرته که اینو میشد در همون برخوردای اولی فهمید. ایشون قبلنا فعالیتهای هنریشون رو بیشتر در معرض و سمع و نظر عموم قرار میدادن و بنا به دلایلی که دقیق نفهمیدم و شایدم برخورد بد خیلیا با هنر و مخصوصا موسیقی، گوشه نشین شدن و بیشتر مشغول ساخت ساز هستن تا نواخت اون. ایشون حتی دوست نداشتن اسمی از ایشون توی کتابای هنری هم برده بشه.  

در مقابل وقتی بعضی آدمای دیگه رو میبینم که اسم هنرمند رو یدک میکشن و همیشه همه جا دوست دارن که ازشون تعریف و تمجید بشه اصلا به کلی از این روش و منش برخورد با هنر و هنرمند ناامید میشم. افرادی رو میشناسم که فقط دنبال شهرت هستن و هنر رو دستاویزی قرار دادن برای جمع آوری مال و منال و ثروت. متاسفانه زیاد از این آدما دیدم و میبینم اما وقتی اون روز استاد خماریان رو دیدم کمی امیدوار شدم که هنوز هم هنرمندان واقعی هستند که بشه توی نگاهشون شکوه هنر رو دید و توی رفتارشون عشق به هنر. 

من که با همون برخورد اول خیلی شیفته ایشون شدم و خدا رو شکر میکنم که ایشون رو دیدم و دیدگاهم در مورد هنرمندان فعلی کمی مثبت تر شد. 

امیدوارم بتونم یه زندگینامه از ایشون تهیه کنم و اینحا بزارم. 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 1:14 توسط فاضل |